برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی tip به فارسی | معنی، تلفظ و مثال
معنی کلمه tip
(اسم) نوک یا انتهای باریک چیزی – اطلاعات، راهنمایی یا توصیه مفید – پولی که علاوه بر مبلغ اصلی به کسی مانند پیشخدمت یا راننده داده می شود (انعام)
The tip of the cow’s tail is black.
نوک دم این گاو سیاه است.
This week's magazine has some tips on healthy eating.
مجله این هفته چند توصیه مفید درباره تغذیه سالم دارد.
او هیچ وقت انعام نمی دهد.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on the tip of your tongue چیزی که تقریبا آن را به یاد آورده اید ولی نمی توانید به زبان بیاورید – the tip of the iceberg بخش کوچکی از یک مشکل یا وضعیت بسیار بزرگ تر – (در ورزش) ضربه یا لمس کوتاه توپ که باعث تغییر جزئی در مسیر یا سرعت آن می شود
The company's name is right on the tip of my tongue.
نام آن شرکت دقیقا نوک زبانم است. (آن را به یاد آورده ام ولی نمی توانم به زبان بیاورم.)
The problems that you see here now are just the tip of the iceberg.
مشکلاتی که الان اینجا می بینید فقط بخش کوچکی از یک مشکل بسیار بزرگ تر هستند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) اشاره یا پیشنهاد درباره اینکه چیزی ممکن است در آینده اتفاق بیفتد یا چه کسی ممکن است برنده شود (مثال دوم)
tip
فعل
tips; tipped; tipping
(فعل) انعام دادن – کج کردن یا کج شدن – چیزی را با کج کردن ظرف یا وسیله ریختن یا خالی کردن – tip over واژگون کردن یا واژگون شدن
He tipped the porter generously.
او سخاوتمندانه به دربان انعام داد.
قایق به یک طرف کج شد.
He tipped the bucket and poured out the water.
او سطل را کج کرد و آب را خالی کرد.
He accidentally tipped over a candle, and the tablecloth caught fire.
او تصادفا شمع را واژگون کرد و رومیزی آتش گرفت.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) tip the scale/balance شرایط را به نفع کسی یا چیزی تغییر دادن – tip up چیزی را کج یا واژگون کردن – tip your cap/hat به نشانه احترام یا سلام کلاه را کمی بلند کردن یا به لبه آن دست زدن – tip off someone اطلاعاتی را به کسی، به ویژه به صورت محرمانه یا ناخواسته، اطلاع دادن
They were both very good candidates for the office but he had more experience and that tipped the balance.
آنها هر دو نامزدهای بسیار خوبی بودند، اما او تجربه بیشتری داشت و همین شرایط را به نفع او تغییر داد.
Someone tipped the police off about the plan.
کسی پلیس را از آن نقشه باخبر کرد.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره tip، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

