برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی schedule به فارسی | ترجمه، تلفظ و مثال
معنی schedule به عنوان اسم
(اسم) برنامه، جدول زمانی، زمانبندی (مثال اول و دوم) – برنامه یا جدول حرکت وسایل نقلیه مانند اتوبوس، قطار و هواپیما (مثال آخر)
Everything went according to schedule.
همه چیز طبق برنامه پیش رفت.
The peace talks went well ahead of schedule.
مذاکرات صلح طبق برنامه، بهتر از انتظار پیش رفت و از زمانبندی جلو افتاد.
class schedule
برنامه کلاسی
a bus/train/airplane/flight schedule
جدول حرکت اتوبوس/قطار/هواپیما/پرواز
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) جدول برنامههای تلویزیونی یا رادیویی – جدول قیمتها و نرخها
a schedule of postal charges
جدول هزینههای پستی
schedule
فعل
schedules; scheduled; scheduling
معنی schedule به عنوان فعل
(فعل) برای زمان مشخصی برنامهریزی یا تعیین کردن – مقرر کردن، در برنامه قرار دادن – scheduled (صفت) برنامهریزیشده، مقررشده (مثال آخر)
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره schedule، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

