برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی change به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل change
(فعل) تغییر کردن، تغییر دادن – تعویض کردن پول (چینج کردن پول)
I changed my hairstyle – do you like it?
مدل موی خودم را تغییر دادم – خوشت می آید؟
Can you change a $100 bill for me?
می توانی این اسکناس 100 دلاری را برایم چینج کنی؟ (مثلاً به جایش ریال بدهی؟)
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) change your mind نظر خود را تغییر دادن - change for the better بهتر شدن - change your ways رفتارهای نادرست خود را اصلاح کردن - change (your) tack راه مواجه خود را با چیزی تغییر دادن - change your tune نظر خود را عوض کردن (برای استفاده کردن از یک موقعیت) - change hands تغییر مالکیت دادن - change sth around جابجا کردن وسایل (مثال اول) - change over از چیز دیگری به جای چیزی استفاده کردن (مثال دوم) - change up الف: تغییر دادن یا تعویض چیزی با هدف ارتقاء دادن آن ب: به دنده سریع تر در یک خودرو تغییر وضعیت دادن
change
اسم
changes
(اسم) دگرگونی – تنوع (مثال اول) – اختلاف در پول هنگام خرید که در آن شما پول بیشتر می دهد و فروشنده باقی را بر می گرداند
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره change، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


