koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی beat به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

beat

فعل

US /ˈbiːt/

beats; beat; beaten /ˈbiːtn̩/ ,یا در آمریکایی beat; beating

(فعل) چیزی یا کسی را به صورت ممتد زدن (دو مثال اول) – درام زدن در موسیقی (مثال سوم) – هم زدن در هنگام درست کردن غذا (مثال آخر)

He was beaten to death.

تا سر حد مرگ او را زدند.

He beat the door.

او چند بار در زد.

He steadily beat the drum.

او به صورت پیوسته درام میزد.

Beat the eggs, then add the milk.

تخم مرغ ها را هم بزن و بعد شیر را اضافه کن.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) بال زدن (مثال اول) – نبض زدن یا داشتن قلب (مثال دوم) – شکست دادن کسی، مغلوب کردن (مثال سوم)

The bird was beating its wings.

آن پرنده داشت بال میزد.

Her heart beat fast.

قلب او تند میزد.

We beat them 6 to 2.

ما آن ها را شش دو شکست دادیم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) اصطلاحاتی مانند you can't beat یا take some beating nothing beats هنگام مقایسه بکار میرود که بگویید که شکست دادن مثلا یک تیم سخت است یا مکانی بهتر از فلان جا پیدا کردن دشوار است یا این غذا بهتر از بقیه است و غیره (مثال اول) - to beat the odds موفق شدن علی رغم شرایط دشوار یا شانس کم - can you beat that? (هنگام شگفتی یا عصبانیت) آیا می توانی این را هضم کنی؟ - beating the heat خنک شدن در گرما، خونسرد ماندن در شرایط سخت - (it) beats me من نمیدانم

As a place to live, Florida takes some beating.

به عنوان مکانی برای زندگی، از فلوریدا بهتر به سختی پیدا میشود.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) beat a dead horse الف: به حرف زدن درباره موضوعی که بحث درباره اش تمام شده است ادامه دادن ب: وقت خود را به تلاش برای کاری نشدنی هدر دادن (مثال اول) - beat a path to somebody’s door یا beat down somebody’s door موفق شدن، به نتیجه رسیدن، اینکه شما توانایی یا محصولی دارید که مردم به سراغ شما می آیند (مثال دوم) - beat a retreat یا beat a hasty retreat خیلی سریع رفتن - beat around the bush بحث را عوض کردن برای خودداری از حرف زدن درباره چیزی - beat back به عقب راندن مثلا در میدان نبرد - beat down الف: (درباره آفتاب) به شدن و با گرما زیاد تابیدن ب: چیزی مانند در را با کوبیدن تخریب کردن (مثال سوم) ج: کم کردن قیمت

He keeps trying to get it published but I think he's beating a dead horse.

او مدام تلاش میکند تا آن را منتشر کند ولی به نظرم که وقت خود را هدر میدهد.

I have a new product so good that everyone will beat a path to my door.

من یک محصول خیلی خوب دارم که همه مردم برای خرید آن به من مراجعه خواهند کرد.

The police had to beat down the door to get into the house.

پلیس مجبور بود در را بشکند تا وارد خانه شود.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) beat it به سرعت رفتن (مثال اول) - beat off الف: با جنگیدن کسی را به عقب راندن، شکست دادن (مثال دوم) ب: خود ارضائی کردن (خود ارضائی مرد) - beat out الف: آتش را با زدن خاموش کردن (مثال سوم) ب: شکست دادن

This is private land, so beat it!

ین یک ملک خصوصی است پس گم شو!

She beat off her attacker by hitting him with her umbrella.

او به کمک چتر خود آن مهاجم را دور کرد.

She beat the flames out with her bare hands.

او با دست خالی آتش را خاموش کرد. (اینقدر روی آتش زد تا خاموش شود)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) beat (someone) to the punch قبل از کس دیگری به یک موفقیت رسیدن - beat the clock قبل از زمان خاصی کاری را تکمیل کردن یا انجام دادن - beat the rap از محکوم شدن در دادگاه فرار کردن (مثال اول) - beat up یا beat up on الف: کسی را به شدت و مکررا زدن (مثال دوم) ب: کسی را آماج انتقاد، تهمت و غیره قرار دادن - to beat the band خیلی، به شدت (مثال آخر)

He was charged with drunk driving, but he beat the rap.

او متهم به رانندگی در حال مستی شد ولی محکوم نشد.

Two men were arrested for beating up that woman.

دو مرد به دلیل ضرب و شتم آن زن دستگیر شدند.

It's raining to beat the band.

به شدت باران میبارید.

beat

اسم

beats

(اسم) ضربه (مثال اول) – صدای ضرب یا ضربان (مثال دوم) – ضرب یا ریتم یا بیت موسیقی یا شعر و غیره (مثال سوم) – پست یک افسر پلیس (مثال چهارم)

a single beat

یک تک ضربه

listening to the beat of his heart

گوش دادن به صدای ضربان قلب او

Make sure you play on the beat.

مطمئن شو که طبق ریتم آهنگ میزنی.

A beat is the territory that a police officer patrols.

حوزه استحفاظی قلمرویی است که یک افسر پلیس گشت می زند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) miss a beat دچار وقفه شدن، متوقف شدن، تردید کردن