koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی drum به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

drum

اسم

US /ˈdrʌm/

drums

(اسم) (ابزار موسیقی) درام – بشکه، پیت (بشکه ای که برای ذخیره نفت و غیره از آن استفاده می کنند)

I used to play drums in a band.

من قبلا در یک گروه موسیقی دارم می نواختم.

an oil drum

پیت نفت

drum

فعل

drums; drummed; drumming

(فعل) درام زدن – با ضربه زدن روی چیزی به صورت ممتد ایجاد صدا کردن - drum (something) into (someone) با تکرار زیاد چیزی را به کسی یاد دادن یا در کله کسی فرو کردن - drum (someone) out of (something) کسی را مجبور به ترک کردن (مثال دوم) - drum up با کار و تلاش زیاد چیزی را ایجاد کردن یا بدست آوردن (مثال سوم)

Rain drummed on the roof.

باران روی سقف صدا میداد.

She got drummed out of the military.

او از ارتش اخراج شد.

I shall try to drum up support for the party.

من باید برای جلب حمایت از حزب تلاش کنم.