برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی drum به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل drum
(اسم) (ابزار موسیقی) درام – بشکه، پیت (بشکه ای که برای ذخیره نفت و غیره از آن استفاده می کنند)
drum
فعل
drums; drummed; drumming
(فعل) درام زدن – با ضربه زدن روی چیزی به صورت ممتد ایجاد صدا کردن - drum (something) into (someone) با تکرار زیاد چیزی را به کسی یاد دادن یا در کله کسی فرو کردن - drum (someone) out of (something) کسی را مجبور به ترک کردن (مثال دوم) - drum up با کار و تلاش زیاد چیزی را ایجاد کردن یا بدست آوردن (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره drum، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


