برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی heart به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل heart
(اسم) قلب – احساس، قلب (مثال چهارم و پنجم) – مرکز چیزی یا مهمترین بخش چیزی
مشکلات / بیماری قلبی
to have a heart condition
مشکل قلبی داشتن
a heart transplant
پیوند قلب
He returned with a heavy heart.
او با یک قلب سنگین (قلب پر درد) برگشت.
His sad story touched her heart.
داستان غم انگیز او روی قلبش تاثیر گذاشت.
Their offices are in the heart of the city.
دفتر آن ها در قلب شهر است.
Let's get right to the heart of the matter.
بیایید مستقیم به مهم ترین بخش قضیه بپردازیم.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) قفسه سینه – هر چیزی به شکل قلب – قلب در کارت بازی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره heart، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


