برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی band به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل band
(اسم) گروهی از افراد که با هم کار می کنند مانند موسیقی دان ها (مثال اول) – گروه (مثال دوم) – یک حلقه یا هر چیزی از جنس پلاستیک یا فلز یا پارچه و غیره که دور چیزی قرار دارد یا بسته میشود (بند، ربان و غیره - مثال سوم و چهارم)
یک گروه موسیقی راک/جاز
a band of hunters
یک گروه از شکارچیان
a wrist band
یک مچ بند
یک ربان قرمز ابریشمی
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) لایه یا باند یا یک خط نازک یا باریک از چیزی (مثال اول) – باند در سیگنال (مثال دوم) - to beat the band خیلی واضح، بلند و غیره (مثال سوم)
band
فعل
bands; banded; banding
(فعل) band together یک گروه تشکیل دادن، جمع شدن برای کاری
banded together for protection
برای حفاظت با هم همکاری کنید
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره band، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


