koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی add به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

add

فعل

US /ˈæd/

adds; added; adding

(فعل) افزودن (سه مثال اول) – جمع زدن دو یا چند عدد (مثال چهارم) – گفتن یا نوشتن چیزی بیشتر یا دیگر، افزودن (مثال آخر)

She added swimming to her list of favorite sports.

او شنا را به ورزش های مورد علاقه خود اضافه کرد.

Add one cup of sugar to the mixture.

یک لیوان شکر به این ترکیب اضافه کن.

Her colleagues' laughter only added to her embarrassment.

خنده همکاران او فقط بر خجالت زدگی او افزود.

Add these three numbers together.

این چهار عدد را با هم جمع بزن.

Is there anything you’d like to add, Sara?

چیز دیگری هست که دوست داشته باشی بیان کنی، سارا؟

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) add insult to injury گفتن یا انجام دادن کاری که اوضاعی را بدتر کند - add on/onto اضافه کردن (مثال اول) - add to چیزی را بزرگتر با بهتر یا با شکوه تر کردن (مثال دوم) - add to this/that یا added to this/that به این موضوع اضافه کنید که (مثال سوم)

I think we can add one more room on to the downstairs.

به نظر من ما می توانیم یک اتاق دیگر هم به طبقه پایین اضافه کنیم.

This show will no doubt add to his growing reputation.

این برنامه بدون شک کارنامه رو به رشد او را ارتقا می دهد.

We were short of money. Added to that, we were lost!

پول ما کم بود. گم شدن ما ار هم به اوضاع اضافه کنید! (هم پول کم داشتیم و هم گم شده یودیم)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) add up الف: محتمل یا معقول به نظر رسیدن (مثال اول) ب: جمع زدن (مثال دوم) 3 : کم کم اضافه شدن تا اینکه یک مقدار بزرگ بدست آید (مثال سوم) د: مساوی ا یک مقدار مورد انتظار (مثال آخر)

His story just doesn't add up.

داستان او اصلا منطقی به نظر نمی آید.

She quickly added up the figures in her head.

او به سرعت اعداد را در ذهنش جمع زد.

It will take a while for you to become a master, but all this practice really does add up.

کمی طول خواهد کشید تا شما یک استاد شوید، ولی همه این تمرینات قطعا به مهارت شما خواهد افزود.

These numbers just aren't adding up—I think I made a mistake somewhere.

این اعداد اصلا جور در نمی آید (طبق انتظار نیست). به نظرم یک جا را اشتباه کردم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) add up to الف: یک مقدار مجموع را تشکیل دادن (مثال اول) ب: نشان دادن چیزی، منتج شدن به چیزی (مثال دوم)

The numbers add up to exactly 200.

این اعداد دقیقا می شود 200.

The details don't add up to a complete picture of what caused the explosion.

این جزئیات یک تصویر کامل از آنچه که دلیل انفجار بود را نشان نمی دهد.