برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی clock به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل clock
(اسم) ساعت - to eat up the clock یا run out the clock وقت تلف کردن در ورزش - around the clock تمام طول شبانه روز - beat the clock قبل از موعد مقرر کاری را انجام دادن - put/turn back the clock به شرایط قبل بازگشتن
The clock has stopped.
ساعت توقف کرده است.
clock
فعل
clocks; clocked; clocking
(فعل) رکورد ثبت کردن، به پایان رساندن طی زمان – زدن کسی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره clock، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


