koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی clock به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

clock

اسم

US /ˈklɑːk/

clocks

(اسم) ساعت - to eat up the clock یا run out the clock وقت تلف کردن در ورزش - around the clock تمام طول شبانه روز - beat the clock قبل از موعد مقرر کاری را انجام دادن - put/turn back the clock به شرایط قبل بازگشتن

The clock has stopped.

ساعت توقف کرده است.

clock

فعل

clocks; clocked; clocking

(فعل) رکورد ثبت کردن، به پایان رساندن طی زمان – زدن کسی

The police clocked her doing over 110 miles an hour.

پلیس سرعت او را بیش از 110 مایل در ساعت ثبت کرد.