برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی clock به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل clock
(اسم) ساعت - to eat up the clock یا run out the clock وقت تلف کردن در ورزش - around the clock تمام طول شبانه روز - beat the clock قبل از موعد مقرر کاری را انجام دادن - put/turn back the clock به شرایط قبل بازگشتن
The clock has stopped.
ساعت توقف کرده است.
clock
فعل
clocks; clocked; clocking
(فعل) رکورد ثبت کردن، به پایان رساندن طی زمان – زدن کسی
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره clock، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

