koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی dead به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

dead

صفت

US /ˈdɛd/

(صفت) مرده – (در مورد تجهیزات و معمولا وقتی الکتریسیته در آن جریان پیدا نمی کند) از کار افتاده – بی حس

dead leaves

برگ های مرده

a dead battery

یک باتری از کار افتاده

My hand was dead after holding the bag for so long.

دستم بعد از نگه داشتن آن کیف برای مدت طولانی، بی حس بود.

(صفت – ادامه بررسی واژه) تعطیل (غیر فعال یا غیر عملیاتی) – کامل یا مطلق - (as) dead as a doornail برای اینکه مردن یا نابود شدن کسی یا چیزی را با تاکید بیشتر بیان کنید (مثال سوم)

dead companies

شرکت های غیر فعال

There was dead silence in the room.

سکوت مطلقی در اتاق وجود داشت.

The deal is dead as a doornail.

این قرار داد کاملا شکست خورده است.

(صفت – ادامه بررسی واژه) beat a dead horse الف: درباره مبحثی تکراری حرف زدن ب: وقت خود را برای کاری نشد هدر دادن - wouldn't/won't catch/see you dead یا wouldn't/won't be caught/seen dead اینکه به کسی اجازه دیدن خود در حالتی یا در حال انجام کاری را ندهید چون باعث خجالت کشیدن سما میشود (مثال اول) - dead from the neck up خیلی احمق - dead in the water پیشرفتی نکردن، پیشرفتی نداشتن - dead men tell no tales اینکه بگویید که کسی که مرده است دیگر نمیتواند رازی را بر ملا کند - dead on arrival الف: کسی که قبل از رسیدن به بیمارستان مرده است (DOA) ب: به احتمال زیاد ناکارآمد یا ناموفق هنگام عرضه (مثال دوم) - dead to the world خیلی عمیق خوابیده - knock 'em dead بهترین اجرای خود را ارائه دادن (مثال سوم) - over my dead body از روی جنازه من رد شوی (اجازه ندادن)

I wouldn’t be seen dead in a dress like that!

من به هیچ وجه چنین لباسی را نمیپوشم.

The software was DOA.

آن نرم افزار ناکارآمد بود.

He told her to go out there on the stage and knock 'em dead.

او به آن زن گفت که روی صحنه برود و بهترین اجرای خود را ارائه دهد.

dead

اسم

dead

(اسم) مردمی که مرده اند (جمع – مثال اول) - the dead of night/winter نیمه شب/وسط زمستان - rise/come back/return from the dead دوباره زنده شدن

There wasn't even time to bury the dead.

حتی وقت این وجود نداشت که مرده ها را دفن کنیم.

dead

قید

(قید) خیلی، کاملا، دقیقا

I'm dead hungry.

من خیلی گرسنه هستم.

The road is dead straight.

این جاده کاملا مستقیم است.

dead quiet/calm/still

کاملا ساکت/آرام/بی حرکت

dead on time

دقیقا سر وقت