koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی egg به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

egg

اسم

US /ˈɛg/

eggs

(اسم) تخم – تخمک جنس ماده (مثال دوم) – تخم مرغ شکل (مثال سوم) - bad egg کسی که کاری بدی کرده - curate's egg چیزی که هم بد است و هم خوبی دارد - have egg on your face احمق به نظر رسیدن به این دلیل که پیش بینی شما غلط بوده است (مثال چهارم)

The fish lay thousands of eggs at one time.

ماهی در هر بار هزاران تخم می گذارد. (lay تخم گذاشتن)

The egg is fertilized by the sperm.

تخمک به وسیله اسپرم بارور می شود. (egg یا ovum (ˈoʊvəm) یا ovule (ˈoʊvjuːl) هر سه به معنی تخمک هستند)

a chocolate egg

شکلات تخم مرغ شکل

Don't ever predict elections because all too often you end up with egg on your face.

هرگز انتخابات ها را پیشبینی نکن چو اغلب اوقات ضایع میشوی.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) good egg یک آدم دوست داشتنی - lay an egg کاملا شکست خوردن - put all your eggs in one basket تمام تخم مرغ های خود را در یک سبد قرار دادن (همه داشته خود را روی چیزی ریسک کردن) - the goose that lays the golden egg چیزی که منبع خیلی خوبی برا کار یا پول در آوردن است - walk on eggs خیلی مراقب بودن تا به کسی توهین نشود یا ناراحت نشود (مثال اول)

I have to remember that I'm walking on eggs when I give this speech.

باید دقت کنم که وقتی این سخنرانی را انجام میدهد به کسی توهین نشود.

egg

فعل

eggs; egged; egging

(فعل) egg (someone) on تشویق کردن کسی به کاری