koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی charge به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

charge

فعل

US /ˈtʃɑɚʤ/

charges; charged; charging

(فعل) مطالبه کردن یا گرفتن پول – متهم کردن کسی (مثال دوم) – مامور کردن برای کاری – شارژ کردن باتری – نسیه خریدن (مثال سوم)

I think they charge too much for football tickets.

فکر می کنم آن ها برای بلیت های فوتبال پول زیادی می گیرند.

Several people were arrested but nobody was charged.

چندین نفر دستگیر شدند ولی کسی متهم نشد.

I didn’t have any cash, so I charged the food.

من پول نقد نداشتم پس غذا را نسیه خریدم.

charge

اسم

charges

(اسم) مسئولیت – شارژ باتری

Marilyn agreed to take charge of fundraising.

مریلین پذیرفت که مسئولیت جمع آوری کمکهای مالی را به عهده بگیرد.

Is it all right to put the battery on charge overnight?

مشکلی نیست اگر باتری را در طول شب شارژ کنیم؟