برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی land به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل land
(اسم) زمین، سرزمین
land
فعل
lands; landed; landing
(فعل) فرود آمدن یا فرود آوردن هواپیما – پیاده کردن افراد از یک کشتی یا هواپیما (مثال دوم) – به دست آوردن، گیر آوردن (دو مثال آخر)
The pilot said we would land in about 20 minutes.
خلبان گفت که ما حدود 20 دقیقه دیگر فرود می آییم.
The general’s plan involved landing troops behind enemy lines.
برنامه ژنرال پیاده کردن نیروها پشت خطوط دشمن بود.
He landed the job.
او کار گیر آورد.
She landed the lead part in the play.
او در آن نمایش، نقش اصلی را به دست آورد.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره land، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

