koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی notice به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

notice

فعل

US /ˈnoʊtəs/

notices; noticed; noticing

(فعل) متوجه شدن - get noticed توجه را به خود جلب کردن

He won't even notice I'm gone.

او حتی متوجه نخواهد شد که من رفته ام.

He noticed a smell of gas.

او متوجه بوی گاز شد.

a young player who's trying to get noticed

یک بازیکن جوان که سعی می کند توجه ها را به خود جلب کند

notice

اسم

notices

(اسم) نوشته ای که به شما اطلاع یا دستور می دهد (اطلاعیه، اطلاع، اخطار، هشدار – دو مثال اول) - به کار فرمای خود بگویید که قصد استعفا دارید یا به شما بگویند که باید بروید (در این کاربرد ممکن است به صورت give (your) notice یا on … notice یا hand in your notice گفته شود)

The notice on the wall said turn off your cell phone.

یک اخطار روی دیوار بود که می گفت: تلفن خود را خاموش کنید.

The beach is closed until further notice.

ساحل تا اطلاع بعدی بسته است.

Sara gave notice on Thursday.

به سارا گفته شد سه شنبه باید برود. (اخراج شد)

They gave her two weeks' notice.

آن ها به او دو هفته جلوتر اطلاع دادند که باید برود.

I gave two weeks' notice.

من دو هفته جلوتر به کارفرما گفتم که می خواهم بروم.

She's on two days' notice, which doesn't give her long to find another job.

دو روز قبل به او گفته شد که باید برود که به او فرصت کافی نمی دهد تا کار جدید پیدا کند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) توجه – نظری کوتاه و نوشته شده درباره یک فیلم یا کتاب و غیره (مثال آخر)

The museum first came to public notice in 1999.

این موزه اولین بار در سال 1999 مورد توجه عموم قرار گرفت.

Don't take any notice of what people say about your job.

اصلا توجه نکن که مردم درباره کار تو چه می گویند.

Sara brought the problem to my notice.

سارا مرا متوجه آن مشکل کرد.

The book received good notices.

این کتاب بازخوردهای خوبی داشت.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) at a moment's/minute's notice یا on a moment's/minute's notice به سرعت بعد از اینکه به شما گفته شد، به محض اینکه به شما اطلاع داده شد - at short notice یا on short notice وقتی به کار می رود که شما مجبور باشید کاری را بدون وقت کافی انجام دهید (مثال دوم و سوم)

You must be ready to leave at/on a moment's notice.

شما باید به محض اینکه به شما گفته شد، آماده رفتن باشید. (on a moment's notice در آمریکایی به کار می رود و at معمولا در بریتیش)

The trip was planned at/on (very) short notice.

این سفر خیلی سریع برنامه ریزی شد. (on short notice در آمریکایی کاربرد دارد)

This was the best office we could rent on such short notice.

این بهترین دفتری بود که با این وقت کم می توانستیم اجاره کنیم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on notice هشدار یا اطلاعی درباره چیزی (در این معنی به صورت سر هم نوشته می شود on notice و با on … notice که در بالا اشاره شد اشتباه گرفته نشود)

The police are on notice to be aware of any terrorist's activities.

به پلیس اطلاع داده شد تا درباره هرگونه فعالیت های تروریستی هوشیار باشد.