koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی best به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

best

صفت

US /ˈbɛst/

(صفت) بهترین (سه مثال اول) - best of all مهم تر از همه - next best چیز که در رتبه دوم اهمیت یا ارزش قرار دارد (مثال چهارم) - on your best behavior خوب و مؤدبانه رفتار کردن (مثال آخر)

She's my best friend.

او بهترین دوست من است.

the best student in the class

بهترین دانش آموز در این کلاس

It's best to leave as soon as possible.

بهتر است در اسرع وقت آنجا را ترک کنید.

He can't ask them, so he is doing the next best thing.

او نمی توانم از آن ها درخواست کند بنابراین سراغ گزینه دوم میرود.

The students promised to be on their best behavior.

دانش آموزان قول دادند که تا آنجا که در توان دارند خوب و مودبانه رفتار کنند.

best

قید

(قید) به طریقی که بهترین است – بیشتر از همه (most مثال دوم) - as best you can یا the best (that) you can با تمام مهارت یا آمادگی (مثال سوم) - had best باید (should – مثال آخر)

It works best if you let it warm up first.

وقتی بهترین عملکرد را دارد که اجازه دهید ابتدا گرم شود.

She couldn't decide which one he liked best.

او نمی تواند تصمیم بگیرد که کدام یک را بیشتر از همه دوست دارد.

He'd deal with the problem as best he can.

او با تمام مهارت خود به این مشکل خواهد پرداخت.

If you think it is going to be easy, you'd best think again.

اگر فکر میکنی که این کار قرار است آسان باشد، بهتر است دوباره فکر کنی.

best

فعل

bests; bested; besting

(فعل) شکست دادن (beat)

best

اسم

(اسم) the best بهترین فرد یا چیز (مثال اول) – بالاترین سطح کمک یا استعداد یا دستاورد (مثال دوم) - all the best آرزوی موفقیت کردن برای کسی، خداحافظی کردن (مثال سوم و چهارم) - at best در بهترین حالت ممکن (مثال آخر)

Thanks, dude. You're the best!

ممنون رفیق. تو بهترینی!

I did my best to help her.

من تمام تلاشم را برای کمک به او کردم.

All the best to your parents!

با آرزوی موفقیت برای والدین شما!

All the best for the New Year!

با آرزوی موفقیت در سال جدید!

The work won't be finished for another four months at best.

در بهترین حالت ممکن این کار تا چهار روز دیگر هم تمام نمیشود.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) at its best در بالاترین استانداردی که میتواند به آن دست یافت (مثال اول) - best of all بهترین قسمت، بهتر از همه - best of luck قبل از آزمون یا یک فعالیت دشوار برای کسی آرزوی موفقیت کردن - the best of در ورزش هایی مانند تنیس، یک سقف برای امتیاز یا بردن دست بازی انتخاب کردن که برنده در مسابقه کسی است که بیشترین دست یا امتیاز را به دست آورد (طبیعتا عدد باید فرد باشد - مثال دوم) - have had the best of از بخش یا بخش های خوب چیزی نهایت لذت را بردن - to the best of my knowledge/belief یا آنجا که من میدانم یا میفهمم - make the best of الف: از چیزی به شکل مؤثری استفاده کردن ب: تا آنجا که ممکن است با یک مشکل روبرو شدن (مثال سوم) - look your best خیلی خوب به نظر رسیدن، خیلی خوب بودن

This is democracy at its best.

این بالاترین سطح دموکراسی است.

Should we play the best of nine?

9 دست بازی بکنیم؟ (= بازی را 9 دسته انجام بدهیم؟ - هر کس حداقل 5 دست را ببرد برنده است)

Life is not very good right now—but let's try to make the best of it.

اوضاع زندگی الان خیلی خوب نیست، ولی بیایید تلاش کنیم که به بهترین طریق ممکن با این وضعیت تعامل کنیم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) get the best of تسلیم احساس شدن و کاری را که نباید را انجام دادن (مثال اول) - feel your best خیلی سالم و سر حال بودن - bring out the best in باعث بروز بهترین عملکرد در کسی شدن

Don't let him get the best of you—just ignore him!

به او اجازه نده که تو را احساسی کند (کاری کند که احساسات بر تو غلبه کند)، فقط او را نادیده بگیر!