koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی moment به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

moment

اسم

US /ˈmoʊmənt/

moments

(اسم) یک لحظه کوتاه – یک زمان خاص یا یک لحظه خاص

I’ll be ready in just a moment.

من چند لحظه دیگر آماده خواهم بود.

I remember the moment when I first saw him after the operation.

من آن لحظه را به یاد دارم همان وقتی که بعد از عملیات اولین بار او را دیدم.

As of this moment, there's nothing you can do.

از این لحظه به بعد کاری از دست تو بر نمی آید.

From that moment on we were the best of friends.

بعد از آن زمان بهترین دوست هم بودیم. (From that moment on بعد از آن زمان)

At that very moment, the phone rang.

در همان لحظه تلفن زنگ زد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) for the moment برای الان، درآن لحظه، تا الان یا تا این لحظه (دو مثال اول) - at the moment الان

For the moment the rain had stopped.

در آن لحظه باران متوقف شده بود.

This house is big enough for the moment, but we'll have to move if we have children.

این خانه الان به اندازه کافی بزرگ است ولی اگر بچه دار شویم باید نقل مکان کنیم.

At the moment she is working on a novel.

الان او دارد روی یک رمان کار می کند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) any moment هر لحظه، خیلی زود (مثال اول) - one moment ... the next/from one moment to the next برای گفتن اینکه یک موقعیت خیلی سریع و حتی به صورت غیر قابل انتظاری تغییر می کند (دو مثال آخر)

He might wake up at any moment.

او هر لحظه ممکن است بیدار شود.

One moment she’s saying that she loves me, the next she doesn't even want to see me again.

الان او می گوید که مرا دوست دارد، چند لحظه بعد می گوید که حتی نمی خواهد مرا دوباره ببیند.

Sara is stable right now, but the doctor warned us that things could change from one moment to the next.

وضعیت سارا الان پایدار است ولی دکتر هشدار داد که اوضاع می تواند هر لحظه تغییر کند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) hold/hang on a moment یا wait/just a moment برای اینکه به کسی بگویید تا اندکی صبر کند (مثال اول) - not for a/one moment هیچوقت، اصلا (مثال دوم) - of moment دارای اهمیت، مهم (مثال سوم)

Hey! Wait a minute! I'll come with you!

هی، چند لحظه صبر کن! من همراه تو می آیم!

I didn’t think for a minute that he was married.

من اصلا فکر نمی کردم او ازدواج کرده است.

This is an issue of great moment for every person on the planet.

این یک موضوع بسیار مهم برای همه کسانی است که روی این سیاره زندگی می کنند.