koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی minute به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

minute

اسم

US /ˈmɪnət/

minutes

(اسم) دقیقه (60 ثانیه) - a minute یک زمان خیلی کم (البته اگر مستقیما به یک دقیقه اشاره نداشته باشد – مثال دوم) – minutes صورت جلسه یا خلاصه نوشته شده از یک جلسه (مثال آخر)

Three minutes later the phone rang.

سه دقیقه بعد تلفن زنگ زد.

Just a minute – I’m almost ready.

فقط چند لحظه – من تقریبا آماده ام.

Has everyone seen the minutes of last month’s meeting?

آیا کسی صورت جلسه، جلسه ماه گذشته را دیده است؟

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) یک شصتم درجه یک زاویه (در مثلثات اگر یک درجه را به 60 قسمت تقسیم کنیم، هر قسمت را minute می گویند – مثال اول) - any minute هر لحظه، خیلی زود (مثال دوم) - hold/hang on a minute یا wait/just a minute برای اینکه به کسی بگویید کمی منتظر بماند (مثال آخر)

40 degrees and 35 minutes

40 درجه و 35 شصتم

Sara will be home any minute.

سارا خیلی زود خانه خواهد بود.

Hey, hold on a minute—that's not what I'm saying at all.

هِی، یک لحظه صبر کن – این اصلا چیزی نیست که من دارم می گویم. (منظور من اصلا این نیست)

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) not for a/one minute اصلا (مثال اول) - this minute فورا (مثال دوم) - the minute (that) somebody does something به محض اینکه کسی کاری را انجام می دهد (مثال سوم) - to the minute دقیقا (مثال چهارم) - within minutes به محض اینکه، در کسری از ثانیه (مثال آخر)

I did not believe her for one minute.

من اصلا او را باور نکردم.

Sara! Get inside, this minute!

سارا! بیا داخل، فورا!

Lock the door the minute you get inside.

به محض اینکه وارد شدی، در را قفل کن.

The train arrived at 8.05 to the minute.

قطار دقیقا در ساعت 8.05 رسید.

The ambulance was there within minutes.

آمبولانس در کسری از ثانیه آنجا بود.