برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
پکیج جامع آموزش برق ساختمان و نصب سیستمهای برقی با هدف ورود به بازار کار با تخفیف ویژه در دسترس قرار گرفته است. همچنین اگر قبلا یا اکنون خریدی از ما داشته باشید، در صورت ثبت درخواست در قسمت پیامها در حساب کاربری، از تخفیف برای تهیه آموزشهای دیگر برخوردار میشوید.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی smell به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل smell
(فعل) بو کردن، بو دادن – بوی بدی دادن یا داشتن (دو مثال آخر)
من می توانم بوی سوختنی را احساس کنم.
I have a cold right now so I can't smell.
من الان سرما خورده ام و نمی توانم بویی احساس کنم.
این چای بوی خوبی دارد.
It smells in here.
اینجا بود می دهد. (بوی بدی می دهد)
Does my breath smell?
نفس من بو می دهد؟
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) smell trouble/danger/victory etc چیزی را احساس کردن یا اوضاعی را بو کردن و چنین اصطلاحاتی (مثال اول) - smell wrong/fishy/odd etc مشکوک به نظر رسیدن، صادق نبودن، نادرست بودن (مثال دوم)
John had smelled trouble the moment she said who she was.
جان به محض اینکه او خودش را معرفی کرد، خطر را احساس کرد.
Something about the deal smelled fishy—too good to be true.
چیزی در خصوص این قرارداد درست به نظر نمی رسد – این برای درست بودن زیادی خوب است. (درست نیست)
smell
اسم
smells
(اسم) بو (odor) – بوی بد (مثال دوم) – بویایی (مثال سوم) – عمل بوییدن (مثال آخر)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره smell، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


