koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی die به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

die

فعل

US /ˈdaɪ/

dies; died; dying /ˈdajɪŋ/

(فعل) مردن – خراب شدن و از کار افتادن (معمولا به دلیل قطع جریان الکتریسیته) - be dying for something/to do something: تمایل خیلی زیاد به داشتن چیزی یا به انجام کاری

He later died in hospital.

او بعدها در بیمارستان مرد.

My phone died and I had no way to contact you.

گوشی من خراب شد و هیچ راهی برای تماس با شما نداشتم.

I'm dying to know what happened.

من برای دانستن آنچه رخ داده است دارم می میرم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) die away کم کم از بین رفتن یا کم اثر شدن - die back (در مورد گیاه) از قسمت روی زمین خشک شدن ولی ریشه زنده داشتن (مثل اتفاقی که در زمستان برای بیشتر گیاهان رخ میدهد) - die down به تدریج کم اثر شدن یا ضعیف شدن (مثال دوم) - die hard برای مدت زیادی دوام آوردن - die laughing از خنده روده بر شدن، خیلی خندیدن - die of (something) بر اثر چیزی میدن (مثال سوم)

The sound finally died away.

آن صدا سرانجام قطع شد.

The wind died down in the evening.

باد هنگام غروب به تدریج ضعیف شد.

My aunt died of cancer.

عمه من به دلیل سرطان فوت کرد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) die off مردن یکی پس از دیگری - die on the vine در همان ابتدا شکست خوردن - die out به تدریج ناپدید شدن یا از بین رفتن - to die for بسیار با ارزش بودن - the die is cast برای اینکه بگویید که تصمیمی قطعی و غیر قابل تغییر است

She had hair to die for.

او موهای خیلی قشنگی داشت.