برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی paint به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل paint
(اسم) رنگ مایع – paints همچنین به معنی تیوب ها رنگ (رنگ هایی که در یک ظرفی مانند جای خمیردندان فروخته می شوند) یا جعبه های رنگ مورد استفاده در نقاشی است (مثال آخر)
paint
فعل
paints; painted; painting
(فعل) رنگ کردن (مثال اول) – نقاشی کردن یا طراحی کردن با رنگ – توصیف کردن، بیان کردن
این دیوار، سبز رنگ زده می شود.
She paints well.
او به خوبی نقاشی می کند.
He paints in oils.
او با رنگ های روغنی نقاشی می کند.
He’s often been painted as a tough opponent.
او معمولا یک رقیب سر سخت توصیف می شود.
The article paints the president as corrupt.
این مقاله رئیس جمهور را یک فاسد توصیف می کند.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) paint over پوشاندن روی چیزی با رنگ
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره paint، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


