koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی cross به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

cross

فعل

US /ˈkrɑːs/

crosses; crossed; crossing

(فعل) از یک سو به سوی دیگر چیزی رفتن (عبور کردن) - cross sb's mind از ذهن کسی گذشتن یا به ذهن خطور کردن - cross your arms/fingers/legs دست یا انگشت یا پا را روی دیگری گذاشتن

It's not a good place to cross the road.

جای خوبی برای عبور از خیابان نیست.

It never once crossed my mind that she might be unhappy.

هرگز به ذهنم خطور نکرد که او ممکن است ناراحت باشد.

She sat down and crossed her legs.

او نشست و پا روی پا گذاشت.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) از روی هم عبور کردن (مثل خط) – ترکیب کردن دو حیوان یا گیاه متفاوت (مثال دوم) – مخالفت کردن با کسی

One line crossed the other.

یک خط از روی دیگری گذشت.

A mule is the product of a horse crossed with a donkey.

قاطر محصول اسبی است که با الاغ آمیزش می کند.

She's really nice until you cross her.

او واقعاً خوش رفتار بود تا اینکه تو با او مخالفت کردی.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) cross your fingers امیدوار به خوش شانسی بودن (مثال اول) - cross my heart یا cross my heart and hope to die قول دادن، قسم خوردن - cross off خط زدن اسامی یا گزینه ها در یک لیست - cross out خط زدن روی چیزی که اشتباه است (مثال دوم) - cross over الف: از یک طرف به طرف دیگر چیزی رفتن ب: تغییر دادن رویه یا گزینه (مثال سوم) - cross paths به هم برخورد کردن، به صورت غیر منتظره یکدیگر را دیدن

I crossed my fingers and hoped that I would be chosen.

امیدوارم که خوش شانس باشم و انتخاب شوم.

cross out a mistake

خط کشیدن روی یک اشتباه (مثل اشتباه املایی)

Jim crossed over from country to pop.

جیم از سبک آهنگ محلی به پاپ تغییر استایل داد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) cross someone's face کم کم روی صورت کسی نمایان شدن (مثل لبخند) - cross someone's mind به ذهن کسی خطور کردن (مثال اول) - cross swords دعوا کردن، جنگیدن - cross that bridge when you come to it اینکه بگویید که هر وقت مشکلی پیش بیاید آن وقت فکری خواهید کرد نه قبل از آن - cross the line از خط قرمز چیزی عبور کردن - cross up الف: کسی را گیج کردن ب: چیزی را خراب کردن - cross yourself با دست علامت پدر پسر روح القدوس را روی سر و سینه اجرا کردن

It didn’t cross her mind that she might be doing something illegal.

به ذهنش نرسید که ممکن است کار غیر قانونی دارد انجام میدهد.

cross

صفت

(صفت) عصبانی، ناراحت

cross

اسم

crosses

(اسم) علامت به علاوه (+) یا ضربدر (x) – صلیب – ترکیب یا آمیزش یا مخلوط دو چیز متفاوت

Put a cross next to the name of the candidate you want to vote for.

کنار نام کاندیدی که می خواهید رای بدهید یک ضربدر قرار دهید.

a necklace with a gold cross

گردنبندی با یک صلیب از جنس طلا

Police dogs are often a cross between a retriever and a German Shepherd.

سگ های پلیس معمولا ترکیبی (آمیزشی) از یک سگ شکاری و یک سگ شفرد آلمانی هستند.