koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی chance به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

chance

اسم

US /ˈtʃæns/

chances

(اسم) شانس، فرصت

If you get a chance, come over and see me.

اگر فرصتی به دست آوردی بیا و مرا ببین.

I’ve applied to seven different universities, and there’s a good chance I’ll get into two of them.

من برای هفت دانشگاه مختلف درخواست دادم و شانس خوبی وجود دارد که به دو تا از آن ها راه یابم.

Four years ago we met by chance in Paris.

چهار سال قبل تصادفی در پاریس (یکدیگر را) ملاقات کردیم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on the off chance به این امید که (مثال اول) - stand a chance داشتن شانس موفقیت (مثال دوم) - take a chance انجام دادن کاری یا تن دادن به چیزی که ممکن است نتیجه خوب یا بدی داشته باشد (مثال سوم)

I found his number in the phone book and called him up on the chance that he'd meet me.

من شماره او را در دفترچه تلفن پیدا کردم و با او تماس گرفتن به این امید که یکدیگر را ببینیم.

I don't stand a chance against the champion.

من مقابل این قهرمان شانسی برای پیروزی ندارم.

Come on, take a chance (= take a risk). You may lose, but it's worth trying.

بیا، انجام بده. ممکن است ببازی ولی ارزش امتحان کردن را دارد.

chance

فعل

chances; chanced; chancing

(فعل) خطر کردن (risk) -chanced برای توصیف چیزی که شانسی رخ داده است (happened) - chance upon پیدا کردن چیزی یا دیدن کسی به صورت اتفاقی

chance

صفت

(صفت) شانسی

a chance event

یک اتفاق تصادفی