برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی floor به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل floor
(اسم) کف خانه – یک طبقه از یک ساختمان (مثال دوم) – کف دریا یا جنگل
a tile floor
کاشی کف خانه
They rented office space on the second floor.
او یک دفتر در طبقه دوم اجاره کرد.
کف اقیانوس / دریا / جنگل
floor
فعل
floors; floored; flooring
(فعل) کف جایی را با چیزی پوشاندن – کسی را نقش بر زمین کردن – کسی را خیلی شگفت زده یا گیج کردن (مثال دوم) - floor it پدال گاز را تا ته پایین بردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره floor، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


