koobdar.ir

وبسایت آموزشی کوبدار

جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
معنی کوبدار چیست؟
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله آموزشی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و جمله با burn

burn

فعل

US /ˈbɚn/

burns; burned /ˈbɚnd/ or burnt /ˈbɚnt/ ; burning

(فعل) زبانه کشیدن، شعله ور شدن یا بودن (چه یک آتش بزرگ چه یک شمع – مثال اول) – سوختن، سوزاندن (مثال دوم و سوم) – پر از یک احساس بودن (مثال آخر)

The fire was still burning.

آتش همچنان شعله ور بود.

Swimming is a good way to burn off calories.

شنا کردن راه خوبی برای سوزاندن کالری است.

to burn the trashes

سوزاندن زباله ها

As a young athlete he burned with ambition.

به عنوان یک ورزشکار جوان، او پر از جاه طلبی بود.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) burn down چیزی با آتش ویران کردن، ویران شدن با آتش (مثال اول) – burn out الف: خراب شدن یک وسیله (مثال دوم) ب: ناتوان شدن، از خستگی افتادن، از پا در آمدن (مثال سوم) ج: خاموش شدن آتش، فرو کش کردن خشم

My house burned down.

خانه من در آتش سوخت.

Our refrigerator and air conditioner burned out.

یخچال و دستگاه تهویه ما سوخت.

All this hard work will burn her out eventually.

این همه کار دشوار سرانجام او را از پای در می آورد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) burn up الف: چیزی را با آتش ویران کردن (مثال اول) ب: سوزاندن کسی ج: کسی را خیلی عصبانی کردن، خیلی عصبانی شدن (مثال دوم) – burn off الف: (در مورد مه یا دود و غیره) به گرمای خورشید از بین رفتن (مثال سوم) ب: برداشتن یا زدودن چیزی با سوزاندن آن (مثال آخر)

The fire burned up all the evidence and left no trace.

آتش همه مدارک را سوزاند و ردی بر جای نگذاشت.

The way he treats her really burns me up.

آن طوری که او با آن دختر رفتار کرد مرا خیلی عصبانی کرد.

I waited for the fog to burn off.

منتظر ماندم تا مه از بین برود.

Use a blowtorch to burn off the paint.

از یک مشعل جوشکاری استفاده کن تا این رنگ را پاک کنی.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) burn your boats/bridges پل های پشت سر خود را از بین بردن – burn the candle at both ends از صبح زود تا بوق سگ کار کردن – burn a hole in sb's pocket خیلی مشتاق به خرج کردن پول خود بودن – burn the midnight oil تا در وقت کار کردن

burn

اسم

burns

(اسم) سوختگی (مثال اول) – یک رود کوچک – توهین یا نقد هوشمندانه – do a slow burn کم کم عصبانی شدن – احساس داغ شدن عضلات هنگام ورزش کردن

a seconddegree burn

سوخته درجه دو

Feel the burn!

گرما را احساس کن!

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها