koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی kick به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

kick

فعل

US /ˈkɪk/

kicks; kicked; kicking

(فعل) با پا ضربه زدن (دو مثال اول) – جابجا کردن پا به صورت ناگهانی و شدید مانند کاری که در رقص انجام می دهند یا موقع گریه کردن شدید – به ثمر رساندن گل یا امتیاز کسب کردن در ورزش (مثال آخر)

I kicked the ball as hard as I could.

من به سخت ترین شکل ممکن به توپ ضربه زدم.

I kicked at the leaves, hoping to find the ring I dropped.

من با پا به برگ ها ضربه می زدم (کنار می زدم یا روی آن ها پا می گذاشتم)، به امید اینکه حلقه ای را که انداخته بودم پیدا کنم.

The dancers kicked their legs in the air.

رقاصان پاهایشان را در هوا تکان می دادند.

He kicked the winning goal.

او گل پیروزی را به ثمر رساند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) ترک کردن یک عادت بد (مثال اول) – سر حال بودن (مثال دوم) - kick (some) ass الف: تنبیه کردن کسی، کسی را به سختی شکست دادن (مثال سوم) ب: کاری را خیلی خوب انجام دادن یا در کاری خیلی خوب بودن (مثال آخر)

I've been smoking for years, but this year I'm determined to kick the habit.

من برای سال ها سیگار می کشیدم ولی امسال اداره کرده ام این عادت را ترک کنم.

He's almost 90 years old, but he's still kicking.

او تقریبا 90 سال سن دارد ولی هنوز سر حال است.

If you hurt my sister, I'll kick your ass.

اگر به خواهر من آسیب بزنی، من تو را تنبیه خواهم کرد.

She kicked ass on guitar tonight.

او امشب روی گیتار خیلی خوب بود. (خیلی خوب گیتار زد)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) kick the bucket مردن - kick the can down the road به تاخیر انداختن تا اجتناب کردن - kick the habit عادت بدی را ترک کردن (مثال اول) - kick your heels مجبور به انتظار شدن - kick it استراحت کردن، ریلکس کردن - kick over the traces به مقامات بالادستی بی اعتنایی یا بی احترامی کردن - kick the tires امتحان کردن یا بررسی کردن چیزی قبل از خریدن آن - kick up a fuss/row/stink زیاده روی کردن و عصبانیت بیش از حد به خرج دادن (مثال دوم) - kick up your heels کارهای لذت بخش انجام دادن، شاد بودن (مثال سوم)

I've been smoking for years, but finally I was determined to kick the habit.

من برای سال ها سیگار میکشیدم ولی سرانجام مصمم شدم که آن را ترک کنم.

We decided not to kick up a fuss/stink about it.

ما تصمیمی گرفتیم در آن مورد عصبانیت نابجا به خرج ندهیم.

He deserves to kick up his heels.

او حقش است که شاد باشد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) kick sb upstairs به ظاهر مقام بالاتری به کسی دادن تا جلوی ایجاد کردن مشکل توسط او گرفته شود - kick against sth مخالفت شدید کردن با کسی، تاختن به کسی - kick around الف: در جایی بلا استفاده بودن (در مورد یک وسیله یا یک چیز یا یک سند)، بیکار گشتن (در مورد یک فرد) ب: مطرح کردن یک ایده به صورت خودمانی و در جمعی غیر رسمی - kick back دست از فعالیت کشیدن و استراحت کردن (مثال اول)

She like to kick back and relax after work.

او دوست دارد بعد از کار استراحت کند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) kick in اثر کردن، شروع به تاثیر کردن، شروع شدن (مثال اول) - kick in sth ارائه کردن یا دادن چیزی مانند پول یا کمک (مثال دوم) - kick off شروع شدن، شروع کردن (یک مسابقه یا یک رویداد و غیره – مثال سوم)

waiting for the new law to kick in

منتظر اجرای قانون جدید ماندن

I kicked in a few bucks to the charity.

من چند دلار به خیریه کمک کردم.

The match kicks off at noon.

مسابقه هنگام ظهر شروع میشود.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) kick sb out بیرون کردن، اخراج کردن (مثال اول) - kick up فعال تر شدن، بلند شدن، واضح شدن (مثال دوم و سوم)

His wife kicked him out.

زنش او را از خانه بیرون کرد.

The car sped away, kicking up dirt.

آن ماشین به سرعت دور شد و گرد خاک بلند کرد.

The wind suddenly kicked up.

ناگهان باد قوی تر شد.

kick

اسم

kicks

(اسم) لگد – لذت، علاقه یا خوشی موقت (مثال دوم و سوم) - a kick in the teeth چیزی که خیلی شوکه کننده و نا امید کننده است

If the door won't open, give it a kick.

اگر در باز نمی شود، یک لگد به آن بزن.

We play for kicks, not for money.

ما برای لذت بازی می کنیم، نه برای پول.

He gets his kicks from hurting other people.

او خوشی خود را از آسیب زدن به مردم به دست می آورد.

I get a kick out of driving fast cars.

من لذت سریع رانندگی کردن را ترک کردم. ( get out of (something)یا get (someone or something) out of (something) یعنی ترک کردن یک عادت)