koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی money به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

money

اسم

US /ˈmʌni/

monies or moneys /ˈmʌniz/

(اسم) پول – ثروت (مثال دوم) - for my money به نظر من

He makes a lot of money as a contractor.

او به عنوان یک پیمانکار پول زیادی به دست آورد.

He made his money in the insurance business.

او ثروتش را در کسب و کار بیمه به دست آورد.

For my money, he’s one of the best TV comedians ever.

به نظر من او یکی از بهترین طنزپردازان تلویزیون است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) in the money الف: جزء سه نفر اول یک مسابقه بودن (مثال اول) ب: خیلی پول داشتن (مثال دوم) - made of money خیلی پول دار (مثال آخر)

I've never won, but I've finished in the money at my last five races.

من هرگز برنده نشده ام، ولی پنج مسابقه آخرم را جزء سه نفر برتر به پایان رسانده ام.

Sara was in the money now.

سارا اکنون پول زیادی داشت.

Do I look like I'm made of money?

آیا به نظر شما من خیلی پول دار هستم؟

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) money talks حرف حرف پول است (مثال اول) - money to burn پول خیلی زیاد برای خرج کردن (مثال دوم) - on the money دقیق، درست (مثال آخر)

Money talks, and poor working people are ignored.

حرف حرف پول است و افراد کارگر بیچاره نادیده گرفته می شوند.

Investment in football clubs is for rich men with money to burn.

سرمایه گذاری در باشگاه های فوتبال برای افراد ثروتمندی است که پول زیادی برای خرج کردن دارند.

Your estimate is right on the money.

تخمین شما دقیقا درست بود.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) put (your) money on روی چیزی شرط بستن (مثال اول) - put your money where your mouth is به وعده یا حرف خود عمل کردن (مخصوصا اگر بحث پول باشد – مثال دوم) - throw money around دور ریختن پول، بد استفاده کردن پول (مثال آخر)

I don't know a lot about horse racing, so I'm just putting my money on the one I think looks fast.

من چیز زیادی درباره مسابقه اسب سواری نمی دانم، پس فقط روی اسبی که فکر می کنم سریع به نظر می رسد شرط می بندم.

If the minister is so keen on the school he should put his money where his mouth is and give us more resources.

اگر وزیر اینقدر روی مدارس حساس است بهتر است به وعده خود عمل کند و منابع مالی بیشتری در اختیار ما قرار دهد.

She really throws her money around.

او واقعاً پولش را دور می ریزد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) throw money at تزریق پول در چیزی مخصوصا اگر مشکل را به صورت ریشه ای حل نکند

Poverty is not an issue we can solve simply by throwing money at it. We need several approaches.

فقر موضوعی نیست که بتوان به راحتی با تزریق پول آن را حل کرد. ما به چندین رویکرد نیاز داریم.