برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی row به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل row
(اسم) صفی از مردم یا چیزها یا حیوانات که کنار هم قرار دارند، ردیف – ردیف صندلی ها در یک سالن یا ورزشگاه (مثال دوم) - in a row پشت سر هم (مثال سوم) – Row خیابان یا جاده - a tough/hard row to hoe برای اینکه بگویید موقعیت یا شرایط خاصی دشوار است (مثال چهارم) – قایق رانی – یک دعوا یا بحث با صدای بلند، صدای گوش خراش
row
فعل
rows; rowed; rowing
(فعل) پارو زدن، یک قایق را با پارو زدن حرکت دادن (نه با موتور – دو مثال اول) – با صدای بلند بحث کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره row، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


