برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی habit به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل habit
(اسم) عادت – اعتیاد – لباس روحانیت - make a habit of doing something به کاری یا رویه ای عادت کردن
It was his habit to take a nap after dinner every evening.
این عادت اوست که هر شب بعد از شام چرت بزند.
Sara is in the habit of sleeping late on Sundays.
سارا عادت دارد شنبه ها تا دیر وقت بخوابد. (be in the habit of یعنی عادت دارد)
I'm trying to break the habit of staying up too late.
من در تلاشم تا عادت تا دیر وقت بیدار ماندن را ترک کنم.
He hasn't been able to kick his cocaine habit.
او قادر نیست تا اعتیاد به کوکائین را ترک کند.
a monk's/nun's habit
لباس یک راهب / یک راهبه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره habit، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


