برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی leg به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل leg
(اسم) پا – پایه (مثال سوم) – یک مرحله از مسافرت یا مسابقه
She lost a leg in a car accident.
او یک پا را در یک تصادف خودرویی از دست داد.
lamb legs
پاهای بره
the legs of a table
پایه های میز
آخرین مرحله مسابقه
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) give someone a leg up الف: قلاب کردن دو دست تا کسی بتواند بالای دیوار یا چیزی برود ب: کمک کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره leg، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

