koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی get به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

get

فعل

US /ˈgɛt/

gets; got /ˈgɑːt/ ; got ,یا در آمریکایی gotten /ˈgɑːtn̩/ ; getting

(فعل) به دست آوردن، کسب کردن، پذیرفتن – خریدن (مثال سوم) – شدن (دو مثال آخر)

He got a new bicycle for his birthday.

او برای تولدش یک دوچرخه تازه گرفت.

She hasn't been able to get a job.

او نتوانسته است کار پیدا کند.

He went to the store to get milk.

به آن مغازه رفتیم تا شیر بگیریم.

Your coffee is getting cold.

قهوه شما دارد سرد می شود.

Tom got lost in the woods.

تام در این جنگل گم شد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) مبتلا شدن به بیماری – باعث انجام کاری یا چیزی شدن (مثال دوم) – آماده کردن غذا

Everyone seems to be getting the flu.

به نظر همگی دارند به آنفولانزا مبتلا می شوند.

I can’t get this printer to work!

من نمی تواند این چاپگر را به کار بیاندازم.

On weekends, my wife sleeps late while I get breakfast.

آخر هفته ها، در حالی که من صبحانه آماده می کنم همسرم تا در وقت می خوابد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) حرکت کردن در جهت خاص – سوار یک وسیله شدن یا ماشین گرفتن (مثال سوم) – رسیدن به یک مکان یا دستیابی به یک پیشرفت (دو مثال آخر)

I hit my head as I was getting into the car.

وقتی داشتم وارد ماشین می شدم به سرم ضربه زدم.

Get away from that wet paint!

از آن رنگ خیس دور شو!

We could call for a taxi or get the bus

ما می توانیم به تاکسی زنگ بزنیم یا اتوبوس بگیریم.

What time does he normally get home from work?

معمولا او چه زمانی از محل کار به خانه می رسد؟

We’re not getting very far with this computer program, are we?

ما چندان در این برنامه کامپیوتری پیشرفت نداریم، داریم؟

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) فهمیدن – به دست آوردن جواب یک معادله ریاضی (مثال دوم) – جواب دادن تلفن یا زنگ در و غیره

I think I got the general idea of the chapter.

فکر می کنم ایده کلی فصل را فهمیدم.

What do you get if you divide 20 by 4?

اگر 20 را بر 4 تقسیم کنیم چند به دست می آوریم؟

Hey, Juan, someone’s at the door – would you get it, please?

هی، جان، یکی جلوی در است – می توانی جواب دهی لطفاً؟

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) زدن کسی یا ضربه زدن به کسی (مثال اول) – عصبانی کردن کسی (مثال دوم) – از نظر احساسی تحت تاثیر قرار دادن

The bullet got him in the leg.

گلوله به پایش خورد.

What gets me is all these delays!

آنچه که مرا عصبانی می کند همه این وقفه ها است!

That scene in the movie, when the father and daughter are reunited, always gets me.

آن صحنه از فیلم وقتی که پدر و دختر دوباره به هم می پیوندند همیشه مرا تحت تاثیر قرار می دهد.