برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی breakfast به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل breakfast
(اسم) صبحانه - a dog's breakfast یک چیز درب و داغان، یک کار ناقص یا بد
We had scrambled eggs and toast for breakfast.
برای صبحانه املت تخم مرغ و نان تُست داشتیم.
breakfast
فعل
breakfasts; breakfasted; breakfasting
(فعل) صبحانه خوردن
We had breakfasted by ten.
ساعت 10 صبحانه خوردیم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره breakfast، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

