koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی call به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

call

فعل

US /ˈkɑːl/

calls; called; calling

(فعل) تماس گرفتن (مثال اول) – صدا زدن، نامیدن (مثال دوم و سوم)

I called last night and left a message.

من دیشب تماس گرفتم و یک پیغام گذاشتم.

The doctor has been called to an urgent case.

پزشک برای یک مورد اورژانسی فرا خوانده شده است.

His name is Anthony, but everyone calls him Jim.

اسم او آنتونی است ولی همه او را جیم صدا می زنند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) call the roll حضور و غیاب کردن (مثال اول) - call a halt to something فعالیت یا پروسه را متوقف کردن - call it a day بس کردن، متوقف کردن کاری به دلیل عدم علاقه یا به دلیل اینکه به اندازه کافی و توان آن را انجام داده اید - call it quits فعالیت یا پروسه را متوقف کردن - call the shots/tune مسئول بودن (مثال دوم) - call back (someone) به کسی که قبلا با شما تماس گرفته است زنگ زدن (مثال سوم)

The teacher calls the roll at the beginning of her each class.

این معلم در ابتدای هر کلاسش حضور و غیاب میکند.

She called the tune all through the meeting.

در طول جلسه، او مسئول بود.

I’ll call back later.

من بعدا تماس میگیرم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) call for someone به جایی رفتن با این هدف که کسی را ملاقات کنید و با او به جایی دیگر بروید - call for something نیاز داشتن، ضروری بودن، لازم بودن (مثال اول) - call forth چیزی را به ارمغان آوردن (در ذهن آوردن، به باور رساندن، واکنشی را به وجود آوردن – مثال دوم) - call in someone کسی را فرا خواندن - call off something الف: برنامه ای را لغو کردن (cancel - مثال سوم) ب: سگی را که در حال پارس کردن است را به سکوت فرا خواندن (چخه گفتن)

Her rude behavior was not called for.

رفتار بی ادبانه او ضروری نبود.

Her speech called forth an angry response.

سخنرانی او واکنش تندی را به وجود آورد.

The trip to Paris might be called off.

سفر به پاریس ممکن است لغو شود.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) call on someone الف: انجام کاری را از کسی خواستن ب: از کسی در یک گروه خواستن تا به سوالی پاسخ دهد (مثال اول) ج: ملاقات کردن (visit) - call out (something) الف: با صدای بلند حرف زدن ب: آماده باش دادن به یک گروه نظامی (مثال دوم) - call up (someone) الف: تلفن زدن به کسی ب: فراخوان دادن برای خدمت سربازی

Please don't call on me. I can't remember a thing.

لطفاً از من نپرسید. من نمی توانم چیزی را بیاد بیاورم.

to call out the National Guard

به گارد ملی دستور آماده باش دادن

call

اسم

calls

(اسم) on call گوش به زنگ – تصمیم (مثال دوم) – دلیل (مثال سوم) – یک صدای بلند که توسط یک نفر یا یک حیوان ایجاد شده است – صدای یک حیوان را با دهن در آوردن (مثلا صدای خروس را درآوردن)

Dr. Jim is on call for the next 24 hours.

دکتر جیم برای 24 ساعت آینده پشت تلفن است. (گوش به زنگ است مثلا برای یک مورد اورژانسی)

I really don’t know what to do – it’s your call.

من واقعاً نمی دانم چه کار باید کرد، تصمیم با تو است.

There’s no call for you to get so angry – I was just kidding.

دلیلی وجود ندارد که اینقدر عصبانی شوی، من فقط شوخی کردم.