koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی write به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

write

فعل

US /ˈraɪt/

writes; wrote /ˈroʊt/ ; written /ˈrɪtn̩/ ; writing

(فعل) نوشتن

to write a poem/a story/a textbook

نوشتن یک شعر/یک داستان/یک کتاب درسی

Please write your name and address at the top of the page.

لطفاً نام و آدرس خود را در بالای این صفحه بنویسید.

He writes for the Washington Post.

او برای روزنامه واشنگتن پست می نویسد. (مقاله می نویسد یا ستون نویس است و غیره)

a performer who writes her own songs

نوازنده ای که آهنگ های خود را خودش می نویسد

I want to learn how to write Persian.

من می خواهم یاد بگیرم که چطور فارسی بنویسم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) (در کامپیوتر) انتقال داده ها به یک دیسک یا یک وسیله دیگر مانند فلش مموری (مثال اول) - have (something) written all over it نشان دادن یک ویژگی به صورت کاملا واضح (مثال دوم) - nothing to write home about معمولی (مثال سوم)

data that had been written to disk

داده هایی که روی دیسک رایت شده اند

This awful film has ‘career-killer’ written all over it for the actors involved.

(نابودکننده حرفه) همه جای این فیلم خیلی افتضاح برای بازیگرانش نوشته شده است. (این فیلم قطعاً دوران حرفه ای بازیگرانش را به دلیل ایفا کردن نقش در این افتضاح، از بین خواهد برد و این قضیه را فیلم اصطلاحا فریاد می زند)

The team’s performance was nothing to write home about.

نمایش این تیم معمولی بود.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) write back به کسی که به شما نامه یا هر چیزی نوشته است جواب دهید و برای او بنویسید (پاسخ دادن، جواب نامه یا پیام را دادن) - write down نوشتن چیزی روی کاغذ (مثال اول) - write in الف: نوشتن نامه برای یک روزنامه یا کمپانی و غیره برای ارائه نظر و غیره (مثال دوم) ب: نوشتن چیزی در یک فرم ج: رای دادن به کسی که نامش جز کاندیدهای رسمی نیست چون شما دوست داشتید او انتخاب می شد (مثال سوم)

Let me write your name down.

اجازه دهید نام شما را یادداشت کنم.

Please write in with your comments.

لطفاً نظرات خود را برای ما بنویسید.

The campaign to write in Sara for governor failed.

آن کمپین برای رای دادن به سارا برای فرمانداری، شکست خورد. (سارا به هر دلیلی جز کاندیدهای قانونی نهایی نیست)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) write into اضافه کردن چیزی جدیدی یا بندی به یک قرارداد یا قانون و غیره (مثال اول) - write off الف: اینکه به صورت رسمی بگویید که پولی که متعلق به شما است یا یک قرض دیگر نیاز به پرداخت ندارد (مثال دوم) ب: کم کردن از مجموع مالیاتی که باید پرداخت شود (مثال سوم) ج: پس زدن کسی یا چیزی، رد کردن کسی یا چیزی (چون کافی نیست یا بی ارزش است یا یک بازنده است)، اخراج کردن کسی (مثال چهارم)

He had an extra clause written into his contract.

یک بند اضافی در قرارداد او نوشته شده بود.

The government has agreed to write off the debt.

دولت تصمیم گرفته است از آن بدهی چشم پوشی کند.

I'll write off this trip on my taxes.

من این مسافرت را از مالیات خود کم خواهم کرد.

Don't write off Joe so fast. He's smarter than you think.

جو را به این سرعت رد نکن. او از آنچه فکر می کنی باهوش تر است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) write out الف: نوشتن روی کاغذ ب: نوشتن اطلاعات مورد نیاز روی یک و غیره (مثال اول) - write (someone) out of تغییر دادن یک سند به طوری که کسی دیگر جزء آن نباشد (مثال دوم) - write (someone) out of (something) یا write out (someone) شخصیتی را با کشتن و غیره از یک داستان حذف کردن

Write the check out to me.

این چک را برای من بنویس.

She wrote me out of her will.

او مرا از وصیت نامه اش خارج کرد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) write up الف: نوشتن یا یادداشت برداری کردن چیزی روی کاغذ یا درون کامپیوتر (مثال اول) ب: درخواست رسمی که در آن کسی را برای تنبیه به مقامات بالاتر ارجاع می دهید (مثال دوم) - write your own ticket انتخاب کردن هر کاری که دوست دارید چون شما دارای توانایی و مهارت هستید - written in stone همیشگی، غیر قابل تغییر - wrote the book on اینکه بگویید کسی در یک زمینه مهارت دارد (مثال آخر)

We have to write up the lab report for chemistry.

ما باید گزارش آزمایشگاه شیمی را بنویسیم.

The teacher wrote up the boy for throwing food at his classmates.

معلم برای آن پسر به دلیل پرت کردن غذا به سمت همکلاسی هایش به مقامات (مدیر، معاون) گزارش نوشت.

He wrote the book on pediatric cardiology.

او اطلاعات کافی در خصوص قلب و عروق کودکان داشت.