برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی boy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل boy
(اسم) پسر - the boys دوستان مرد، همکاران مرد (مثال دوم) – boyhood (اسم) دوران بچگی یا نوجوانی – boyish (صفت) پسرانه – برای بیان تعجب (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره boy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

