برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی ticket به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل ticket
(اسم) بلیط – برچسب (در آمریکایی از tag در این معنی استفاده می شود) – لیست کاندیداهای یک حزب در یک انتخابات (مثال دوم) –چیزی که می تواند دست یافتن به چیزی را ممکن کند، راه یا مسیر موفقیت و غیره (بلیط – مثال سوم)
a concert ticket
بلیط کنسرت
the Republican/Democratic ticket
لیست جمهوری خواهان/ دموکرات ها
This player could be their ticket to success.
این بازیکن می تواند کلید موفقیت آن ها باشد.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) be (just) the ticket دقیقاً همان چیزی که نیاز است
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره ticket، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


