koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی meet به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

meet

فعل

US /ˈmiːt/

meets; met /ˈmɛt/ ; meeting

(فعل) ملاقات کردن، دیدار کردن – آشنا شدن برای اولین بار (مثال دوم) – رسیدن، متصل شدن، لمس کردن

We agreed to meet on Sunday at seven.

ما توافق کردیم یکشنبه ساعت 7 با یکدیگر ملاقات کنیم.

He met his wife at work.

او اولین بار با زنش سر کار آشنا شد.

the point where the river meets the sea

نقطه ای که این رودخانه به دریا می رسد

His hand met hers.

دست او به دست آن دختر خورد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) روبروی هم قرار گرفتن در یک مسابقه یا مناظره و غیره – تحقق بخشیدن (مثال دوم) - meet somebody halfway توافق کردن با کسی با دادن بخشی از چیزی که کی خواهند یا انجام بخشی از کاری آن ها انتظار دارند

The teams meet in the finals.

این تیم ها در فینال روبروی هم قرار می گیرند.

They met all our demands.

آن ها به همه درخواست های ما تحقق بخشیدند.

If he was prepared to apologize, the least she could do was meet him halfway and accept some of the blame.

اگر او آماده شده بود که عذرخواهی کند، باید حداقل پا پیش می گذاشت و بخشی از تقصیر را گردن می گرفت.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) meet up with (someone) برای انجام کاری یکدیگر را ملاقات کردن (مثال اول) - meet with (someone) ملاقات کردن - meet with (something) تجربه کردن، داشتن (مثال آخر)

Why don’t I meet up with you after lunch?

چرا من بعد از ناهار تو را ملاقات نکنم؟ (پیشنهاد داد که بعد از ناهار دور هم بنشینند)

Can you meet with us today?

آیا می توانی امروز ما را ملاقات کنی؟

We met with many adventures on our trip.

ما ماجراجویی های زیادی در سفر خود تجربه کردیم.