koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی approach به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

approach

فعل

US /əˈproʊtʃ/

approaches; approached; approaching

(فعل) نزدیک شدن به کسی یا چیزی از نظر زمان یا مکان (دو مثال اول) - صحبت کردن با کسی درباره چیزی، مخصوصاً درخواست کردن از کسی برای انجام کاری یا ارائه یک درخواست (مثال سوم) - نزدیک شدن به چیزی در مقدار، سطح یا کیفیت (مثال چهارم)

We heard the sound of approaching a car.

ما صدای نزدیک شدن یک ماشین را شنیدیم.

The lawyers in the trial were often asked to approach the bench.

وُکلا در دادگاه بار ها تقاضا داشتند که به کرسی قضاوت (جایگاه قاضی) نزدیک شوند.

I’d like to ask his opinion but I find him difficult to approach (= not easy to talk to in a friendly way).

من دوست دارم که نظر او را بپرسم ولی نزدیک شدن به او را سخت دیدم (به روش دوستانه صحبت کردن با او سخت است)

Profits approaching 30 million dollars.

سود نزدیک به 30 میلیون دلار

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) شروع برخورد و انجام اقدام مناسب در مورد یک مشکل، وظیفه و... به روشی خاص

What’s the best way of approaching this problem?

بهترین راه مواجهه با این مشکل چیست؟

approach

اسم

approaches

(اسم) یک راه برای مواجه با کسی یا چیزی، یک راه برای انجام دادن کاری یا فکر کردن درباره چیزی مانند یک مشکل یا وظیفه، رویکرد (دو مثال اول) - نزدیکی (از نظر زمان و مکان – مثال سوم و چهارم) - پیشنهاد یا درخواستِ چیزی با صحبت کردن با کسی (مثال آخر)

She took the wrong approach in her dealings with them.

او رویکرد غلطی را برای تعاملش با آن ها اتخاذ کرد.

The approach they were using no longer seemed to work.

رویکردی که آن ها در پیش گرفته بودند به نظر دیگر کارایی نداشت.

the approach of spring

نزدیکی بهار

The children fell silent at the approach of their teacher.

بچه ها با نزدیکی معلمشان ساکت شدند.

The club has made an approach to a local company for sponsorship.

این کلاب یک درخواست برای امور اسپانسری به یک شرکت محلی داد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) یک مسیر یا یک جاده که به مکانی ختم می شود (مثال اول) - the closest/nearest approach to sth شبیه ترین (مثال دوم)

All the approaches to the palace were guarded by troops.

تمام مسیر ها به آن قصر توسط سربازان نگهبانی می شد.

That's the nearest approach to an apology you're going to get from Paula.

این شبیه ترین (بیشترین) عذر خواهی است که شما از پائولا دریافت خواهید کرد.