برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
solve
معنی solve در انگلیسی
(فعل) حل کردن، راه حل پیدا کردن، جواب پیدا کردن، توضیح پیدا کردن – solvable (صفت) قابل حل (مثال چهارم) – solver (اسم): حلکننده؛ کسی یا چیزی که مسئلهای را حل میکند
to solve a problem
حل کردن یک مشکل، مسئله یا دشواری
He solved the puzzle.
او معما را حل کرد.
The mystery has been solved.
آن راز حل شد. (توضیحی برای آن یافت شد یا کشف شد)
If a problem is solvable, then there is no need to worry.
اگر مشکلی قابل حل است، پس جای نگرانی نیست.
(فعل – کاربرد) solve معمولاً برای صحبت درباره پیدا کردن پاسخ، راهحل یا توضیح برای یک مشکل، مسئله، معما یا راز به کار میرود.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره solve، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

