برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی finish به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل finish
(فعل) تمام کردن، پایان دادن – غذا یا نوشیدنی خوردن
You only get points if you finish the race.
تنها در صورتی امتیاز می گیرید که مسابقه را به پایان برسانید.
من به صورت چای خودم را خوردم.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) finishing touch کارهای آخری برای اتمام کاری - finish with الف: نیازی به چیزی نداشتن (مثال اول) ب: دیگر در چیزی دخیل نبودن و بیرون آمدن ج: بی خیال شدن، تسویه حساب کردن (مثال دوم)
finish
اسم
finishes
(اسم) پایان چیزی – پوششی از رنگ یا روغن که به سطح چیزی می زنند تا آن را جلا کاری کنند (دو مثال آخر)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره finish، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


