koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی bury به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bury

فعل

US /ˈberi/

buries; buried; burying

(فعل) دفن کردن یک مرده (مثال اول) – مخفی کردن چیزی با گذاشتن آن زیر خاک (مثال دوم) – چیزی را با چیزی پوشاندن (مثال سوم)

She killed him and buried him in back yard.

او آن مرد را کشت و در حیاط پشتی دفن کرد.

The dog buried the bone.

سگ آن استخوان را زیر خاک مخفی کرد. (دفن کرد)

The car was buried under two feet of snow.

خودرو زیر دو فوت برف دفن شده بود.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) به فراموش سپردن (مثال اول) – توپ را با قدرت زیاد به درون دروازه فرستادن، یا به داخل محدوده دروازه شلیک کردن – bury the hatchet پایان دادن به خصومت ها – dead and buried الف: مرده ب: منسوخ شده (مثال دوم)

He'd had to bury his pain over the years.

او تلاش کرده بود تا درد خود را در طی این سال ها فراموش کند.

That tradition is dead and buried.

آن رسم منسوخ شده است.