koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی calm به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

calm

صفت

US /ˈkɑːm/

calmer; calmest

(صفت) آرام

The pilot said we’d have to make an emergency landing, and the flight attendants tried to keep us calm.

خلبان گفت که ما مجبوریم یک فرور اضطراری انجام بدهیم و پیشخدمت های هواپیما سعی کردند تا ما را آرام نگه دارند.

calm

اسم

(اسم) آرامش - the calm before the storm آرامش قبل از طوفان

Amid the calm, there was a sense that something could happen at any moment.

در میان آن آرامش، احساسی وجود داشت که اتفاقی ممکن است هر لحظه رخ دهد.

calm

فعل

calms; calmed; calming

(فعل) آرام کردن

I needed some time to calm down.

من برای آرام شدن کمی زمان نیاز داشتم.