برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی site به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل site
(اسم) مکان چیزی - on site درون یک کارخانه یا شرکت و غیره (مثال آخر) - off site خارج از یک کارخانه و غیره
site
فعل
sites; sited; siting
(فعل) ساختن یا جای دادن چیزی در جایی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره site، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

