koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی affair به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

affair

اسم

US /əˈfeɚ/

affairs

(اسم) affairs امورات، امور، کار ها (دو مثال اول) - موضوعاتی که مربوط به زندگی شخصی یا مسائل مالی شخصی و غیره است (مثال سوم) - affairs of state یا state of affairs موقعیت یا شرایط جاری (مثال آخر)

managing someone else's affairs

مدیریت کردن امورات (کار های) کسی دیگر

a special adviser to the President on foreign affairs

مشاور ویژه رئیس جمهور در امور خارجه

What I did is my own affair.

کاری که من انجام دادم مربوط به خودم است. (در محدوده امورات شخصی من است و به شما ربطی ندارد)

I'd like to start this meeting by going over the company's financial state of affairs.

من مایلم این جلسه را با پرداختن به شرایط مالی جاری شرکت آغاز کنم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) رابطه جنسی مخفیانه با کسی (مثال اول) – یک رویداد یا مجموعه از رویداد ها مخصوصا اگر مهم یا شوکه کننده باشد (مثال دوم تا چهارم) – چیزی که معمولی نیست و نمی توان آن را توصیف کرد (چیز، چیز ها – مثال آخر) - love affair الف: رابطه جنسی داشتن ب: علاقه شدید به چیزی داشتن

She had an affair with her boss that lasted six years.

او یک رابط جنسی مخفی با رئیسش داشت که شش سال ادامه داشت.

The party turned out to be a quiet affair.

میهمانی به یک رویداد خیلی جذاب تبدیل شد.

I wanted the funeral to be a family affair.

من می خواستم که مراسم تدفین یک رویداد خاص خانوادگی باشد.

The minister's visit will be a purely private affair.

دیدار وزیر یک مراسم کاملا خصوصی خواهد بود.

His pants was an amazing affair.

شلوار او یک چیز شگفت انگیزی بود.