برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی military به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل military
(صفت) نظامی
We may have to take military action.
شاید مجبور شویم اقدام نظامی انجام بدهیم.
military discipline
نظم نظامی
a military government/dictatorship/regime
یک دولت/دیکتاتوری/رژیم نظامی
military
اسم
(اسم) the military نیروهای مسلح یک کشور - نیروی نظامی (مثال دوم)
My Brother was in the military.
برادر من عضو نیروهای مسلح بود.
foreign militaries
نیروهای نظامی خارجی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره military، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

