koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی stock به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

stock

اسم

US /ˈstɑːk/

stocks

(اسم) منبعی از کالا که برای فروش در یک فروشگاه موجود است، موجودی (سه مثال اول) – چیزی که برای استفاده موجود است (دو مثال آخر)

That laptop is out of stock.

آن لبتاپ موجود نیست.

Buy now while stocks last!

الان که موجودی داریم، بخر!

We don't carry a large stock of computer software.

موجودی ما از نرم افزارهای کامپیوتری گسترده نیست.

to reduce stock levels

کم کردن مقدار موجودی

There is a shortage of housing stock.

در تعداد خانه ها، کمبود وجود دارد. (housing stock همه خانه ها و آپارتمان های یک منطقه چه خالی باشند و چه در حال سکونت)

declining fish stocks in the oceans

کاهش تعداد ماهی در اقیانوس ها

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) سهم یک شرکت (دو مثال اول) – قنداق تفنگ که به شانه فرد تکیه می دهد – of farming, noble, French, etc. stock کشور یا گروهی که پیشینیان فردی متعلق به آن است (مثال سوم) – حیوانات یک مزرعه یا دامداری که از محصولات آن ها استفاده می شود (مثال آخر)

the trading of stocks

خرید و فروش سهام

John cashed in his stocks and shares.

جان سهام خودش را نقد کرد. (stocks and shares سهام)

She is of French stock.

او ریشه فرانسوی دارد.

breeding stock

حیوانات پرورشی

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) مایعی که از پختن گوشت یا ماهی یا سبزی و غیره در آب بدست می آید و از آن برای درست کردن سوپ یا سس و غیره استفاده می کنند (آبگوشت، آب سبزی و غیره – مثال اول) – ایمان یا اطمینان به کسی یا چیزی (مثال دوم) – محبوبیت، احترام (مثال سوم)

chicken stock

آب مرغ

I don't put much stock in her ability.

چندان به توانایی او اطمینان نداشته باش.

His stock is high/low.

محبوبیت او کم/زیاد است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) stocks یک ساختار چوبی با سوراخ های در آن که محل قرار گیری سر یا دست و پای کسی است و در گذشته به عنوان تنبیه بکار گرفته میشد - lock, stock, and barrel همه چیز، کاملا، به صورت کامل (مثال اول) - take stock به دقت در خصوص چیزی فکر کردن (مثال دوم)

He ate everything in the refrigerator, lock, stock, and barrel.

او هر چیزی که در یخچال بود را خورد، تمام و کمال.

It was time to take stock of his career.

وقت آن بود که به شغلش فکر کند.

stock

فعل

stocks; stocked; stocking

(فعل) موجودی داشتن چیزی (مثال اول) – پر کردن جایی مانند یک اتاق از غذا یا نوشیدنی و غیره (مثال دوم) - stock up خرید مقدار خیلی زیادی از چیزی برای استفاده های بعدی (مثال سوم و چهارم)

Do you stock this game?

آیا این بازی را دارید؟

Their refrigerator at college was always stocked with beer.

یخچال آنها در دانشگاه همیشه پر از شراب بود.

We always stock up on cheap cigarettes when we go to Holland.

ما همیشه که به هلند می رویم، تعداد خیلی زیادی سیگارهای ارزان می خریم.

We should stock up on sun cream before our trip.

قبل از سفر ما باید مقدار زیادی کرم ضد آفتاب بخریم. (فعل مرکب stock up on استفاده بیشتری دارد)

stock

صفت

(صفت) استاندارد – همیشگی – همیشه موجود برای فروش (مثال دوم)

a stock answer

یک جواب همیشگی

stock sizes

سایزهای همیشه موجود