koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی chicken به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

chicken

اسم

US /ˈtʃɪkn̩/

chickens

(اسم) مرغ (به مرغ نر یا خروس rooster و به مرغ ماده یا همان مرغ تخم گذار hen می گویند) – آدم ترسو (مثال دوم) - count your chickens before they hatch مطمئن بودن از رخ دادن چیزی، زیادی مطمئن بودن

We're having fried chicken for dinner.

ما مرغ سرخ کرده برای ناهار داریم.

He called me a chicken because I wouldn't swim in the river.

او به من گفت ترسو، چون من در رودخانه شنا نمی کنم.

chicken

فعل

chickens; chickened; chickening

(فعل) chicken out به خاطر ترس کاری را انجام ندادن