koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی bridge به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bridge

اسم

US /ˈbrɪʤ/

bridges

(اسم) پل (مثال اول) – چیزی که باعث راحتی یا برقراری ارتباط میشود (مثال دوم) - بخش استخوانی بالای بینی و بین دو چشم که عینک روی آن قرار می گیرد – پل فرماندهی (محل فرماندهی) در یک کشتی – دندان مصنوعی – قسمت کوچک و برآمده در یک آلت موسیقی مانند گیتار یا ویالون که تار ها از روی آن رد میشوند – حرکت پل در تمرین ورزشی به این صورت که کف پا ها روی زمین بوده و کف دست های فرد از پشت روی زمین باشد و کمر و باسن او روی هوا

I don't have time to walk across/over the bridge.

من وقت ندارم تا از روی پل عبور کنم.

They hope to build a bridge between the two cultures.

آن ها امیدوارند تا پلی بین دو تمدن برقرار کنند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) burn your bridges اصطلاح: پل پشت سر خود را خراب کردن - cross that bridge when you come to it اینکه بگویید که از پیش آمد نمی ترسید و اگر مشکلی پش آمد همان موقع به آن میپردازید و برای حل آن کاری میکنید - water under the bridge کنایه از: اتفاقات گذشته را فراموش کردن – بازی با کارت که در دو تیم دو نفره بازی میشود به طوری که اعضای یک گروه روبروی هم مینشینند

bridge

فعل

bridges; bridged; bridging

(فعل) پل زدن