برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی drug به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل drug
(اسم) هر ماده ای که به عنوان دارو استفاده می شود – مواد مخدر
drug
فعل
drugs; drugged; drugging
(فعل) داروی خواب آور به کسی یا چیزی زدن یا در غذای او ریختن
They drugged the guard dog.
آن ها سگ نگهبان را بیهوش کردند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره drug، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


