koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی breath به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

breath

اسم

US /ˈbrɛθ/

breaths

(اسم – breathe فعل) نفس، تنفس (دو مثال اول) - to catch your breath نفسی چاق کردن (مثال سوم) – be out of breath از نفس افتادن به دلیل خستگی – be short of breath یا have shortness of breath اختلال تنفسی داشتن به دلیل بیماری آسیب جسمی (مثال اول) - to take a deep breath نفس عمیق کشیدن – a breath of air/wind یک نسیم ملایم (مثال آخر)

He was very short of breath.

او کمبود تنفس شدید داشت. (به سختی نفس میکشید)

a deep breath

یک نفس عمیق

Give her a moment to catch her breath.

کمی به او فرصت بده تا نفسی چاق کند.

Scarcely a breath of air disturbed the stillness of the day.

یک نسیم خیلی ملایم، سکون هوای آن روز را کمی تغییر داد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) مقدار کمی از چیزی - a breath of fresh air الف: هوای خوب و تازه ب: کسی یا چیزی که متفاوت و جذاب یا خوب و غیره است (مثال اول) - hold your breath الف: نفس خود را نگه داشتن ب: باور نکردن، روی چیزی حساب نکردن (مثال دوم) - take your breath away برای توصیف چیزی که خیلی هیجان انگیز است - under your breath چیزی را زمزمه کردن و با صدای کوچک گفتن - with bated breath با اضطراب (مثال آخر)

The new manger is a breath of fresh air.

مدیر جدید خیلی خوب است.

She says she'll do it, but I'm not holding my breath.

او میگوید که آن کار را انجام میدهد ولی من باور نمیکنم.

We listened with bated breath for the announcement about the winner.

با اضطراب به اعلام برنده مسابقه گوش دادیم.