برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی small به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل small
(صفت) کوچک در اندازه – کم، اندک – کم اهمیت (مثال چهارم)
a small dog
یک سگ کوچک
a small business
یک کسب و کار خورد (شامل افراد محدود یا گستره محدود)
Those shirts are available in small, medium, and large.
این پیراهن ها در ابعاد کوچک، متوسط و بزرگ موجود است.
این تنها یک اشتباه کم اهمیت بود.
(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) کم سن و سال، خردسال (مثال اول) – حرف کوچک (lowercase) – صدای نرم – احمقانه یا شرمنده - a big fish in a small pond کسی که در یک گروه کوچک از افراد، محبوب است - in no small measure عمدتا، خیلی (مثال دوم) - (it's a) small world وقتی گفته می شود که کسی را در جایی که انتظارش را ندارید ببینید یا به نوعی دوباره با او برخورد داشته باشید - not (in) the smallest bit اصلا
small
اسم
smalls
(اسم) چیزی که نسبت به بقیه هم نوعانش کوچک است - the small of the/your back قسمتی از کمر که از بقیه آن نازک تر است
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره small، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


